از آن جهان بیامده ...
از اشتیاق به دشتهای فراخ گفته بودم و بعد تصویر او را در کودکی و در حیاط خانهی اجدادیاش که چشماندازی رو به مزارع وسیع گندم داشت، در ذهن مجسم کرده بودم . آن روز من صدای حرکت باد در گندمزارهای جنوب را شنیدم و خنکای آن را روی پوست صورتم حس کردم. کاش قوهی خیال را غل و زنجیر کرده بودم. غریق بودم که به او برخوردم. حالا مدتهاست پیغام صوتیاش را از فرودگاه گوش میکنم؛ "تاریخ بیهقی یه جایی داره، امیر بخارا رفته شنا کنه آب میبردش، داره غرق میشه، دقیقهی نود میگیرن میکِشنش بیرون، بعد میگه که امیر از آن جهان بیامده فلان، حالا حکایت ماست ..."
کات/
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی ۱۴۰۳ساعت 0:33  توسط بلانش دوبوآ
|