...
داستایفسکی در برادران کارامازوف میگوید *در زندگی چیزی والاتر، قدرتمندتر،سالمتر و نیکتر از خاطرهی خوب نیست.* من اینروزها با خاطرات خوب زندگی میکنم. شبها قبل از خواب آنها را در ذهنم بازسازی میکنم و بعد در خواب و رویا تغییرشان میدهم. اما صبحها کارم سخت است. قوهی تشخیصم را از دست میدهم. زمان و مکان را گم میکنم و بعد گیج و منگ خودم را از عالم خواب، خاطرات و رویا بیرون میکشم. سختتر از جدال ِ تن با رختِخواب و پاشیدن ِ آب سرد به صورت در صبحهای سرد، سیلی ِ واقعیت موجود است گه بعد از بیداری به صورتم میخورد. که یعنی تمام شد. گذشت. باید ادامه بدهم تا شب که بازی را دوباره تکرار کنم.