حریم ...
اتاق خودش بود و چرخ خیاطی مادر توی کمد همان اتاق بود و کت و شلوار پدر هم همانجا آویزان. یک دیوار فاصلهی میان این اتاق و اتاق خانم همسایه و همیشهی خدا فریاد که بچههایش بشاشند که بیسر و صدا بازی کنند که شوهرش با زن دیگری پریده که هنوز تحمل ِ درد همخوابهگی را ندارد و صدای درکمدشان که هی قـــــــــــیژ، قــــــــیژ ...
اتاق ِ خودش که وقتی توی خواب با کسی شریکـش میشد، مادر به فکرِ دوختن درزهای باز ِ پیراهن آبیـش میافتاد و پدر هوس میکرد با پیژامهی راه راهـش کت بپوشد.
+ به . که خصوصی میگذارد ... من از ابهام بیزارم آقا ...
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر ۱۳۹۲ساعت 14:49  توسط بلانش دوبوآ
|